جعفر شهرى باف
29
طهران قديم ( فارسى )
رسمدارهاى اين شغل بود كه خر و استرهاى پاكيزه با دهانه پالانهاى ممتاز داشت و اسمش همه جا پيچيده بود ، مخصوصا از آنجا كه وقتى ميخواست پول به آژان بدهد جلو مردم ميداد و بلند بلند ميگفت رزاق روزى رسان است و همين هم تكيه كلامى براى مردم شهر شده بود كه وقتى دو نفر درباره رزق و روزى حرف بزنند و يكى از آنها بگويد خدا رزاق است ، ديگرى جواب بدهد رزاق پا ماشين است و معاملهى رزاق خركچى را با كميسرى توجيه بكند و در آخر فايدههاى سرشار از چراغانىها ، مخصوصا چراغانى تولد حضرت صاحب در نيمهء شعبان كه قالى قاليچههائى بود كه از در و ديوار و جرزهاى دكاكين كه خاطر جمع بودند مال حضرت را كسى دست نميزند و متحمل نميشدند ، ربوده شده به آنجاها كه بايد فرستاده شود فرستاده شده يا به پول ميرسيد ، و اين نايب حسين خان صورت ديگرى هم در كار داشت به اين صورت كه ( آجيل - شيرينى ) هائى هم كه بايد ببالاترها و ( دهان شيرين كنكهائى ) كه به بعضى جاها بفرستد همان را هم از عوايد نفرستاده بلكه هر كدام از آنها را نيز حواله قبالهى يكى از خانهبرها و اگر نقدينه بود جيببرها بود كه برايش فراهم نمايند ، باينصورت كه مثلا اگر هديهء جنسى مثل قالى يا قاليچه لازم بود امثال ( سيمرغ ) و شاگردان او تهيه كنند و اگر پول و جواهر و مثل آن بود ميرزا على اكبر تقى « 101 » جور بكند . از ميرزا على اكبر تقى واقعهايست كه در حيرت از نامگذارى به يكى از كارهايش كه جوانمردى يا نامردى بوده ؟ خالى از عبرت نميباشد : چنانچه قبلا گفته شد اين فرد و سيمرغ مذكور از سارقين سرشناسى بودند كه ادارهء نظميه « 102 » روى آنها حساب مينمود . يعنى افراد قابل توجهى كه بسا فوايد از آنان مترتب ميگرديد ، منجمله سيمرغ ، كه هرگاه فرش و اشياء آنتيك و جواهر و امثال آن به نظر يكى از رؤساى نظميه ميآمد يا خبرش ميرسيد كه نميتوانست دل از آن برگيرد سيمرغ را جهت آوردن آن ميفرستادند و در مورد نقدينه ، دست بدامان ميرزا على اكبر ميشدند ، مانند اين واقعه كه صندوقدار تأمينات « 103 » در شبى كه فرداى
--> ( 101 ) . با اين كه در اين زمان ادارهء سجل احوال و املاك تأسيس شده مردم صاحب نام خانوادگى شده بودند اما هنوز طبق روال سابق يكديگر را با اسم كوچك و كنيهء اختصاصى او كه به صورتى صاحب آن شده بود ، يا با پسوند نام پدر ميناميدند ، مثل على دولابى ، حسين پررو ، يا اسد الله كون كج ، يا رجب ننه زينب ، يا جواد گوهر سياه و امثال آن . ( 102 ) . تا پيش از تغيير نامهاى دواير ، مانند تشكيلات و وزارتخانهها و مانند آن هر محل دولتى را اداره ميگفتند . ( 103 ) . اداره آگاهى .